سه شنبه ۰۶ مهر ۱۴۰۰ | سال جهش تولید

ایرج محبی‌زاده

لزوم توجه دولت به اعتماد ( اعتبار ) اجتماعی

آرشیو اخبار
۱۴ شهریور ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۱۹
اشتراک گذاری :
به گزارش سپاس ؛

مفهوم اعتبار اجتماعی یا سرمایه‌ اجتماعی در سال‌های اخیر در حوزه‌های گوناگون علوم اجتماعی،‌ اقتصاد و اخیرا در علوم سیاسی مطرح شده است. سرمایه‌اجتماعی عبارت است از ارتباطات و شبکه‌های اجتماعی‌ای که می‌توانند حس همکاری و اطمینان را در میان افراد یک جامعه پدید آورند. در این میان نباید از نقش نهادهای مدنی و دمکراتیک و نیز نقش دولت در گشودن چنین فضاهایی غافل شد.

اعتماد یکی از جنبه‌های مهم روابط انسانی و اجتماعی در میان افراد، گروه‌ها و نهادهای اجتماعی است و در جریان تعاملات اجتماعی وکنش‌های متقابل بین افراد و گروه‌های اجتماعی، نقش مهمی را در ایجاد نظم و همبستگی اجتماعی و نیز حفظ آنها بر عهده دارد. در عین حال، اعتماد اجتماعی، ازعناصرمهم درپذیرش وهمدلی اجتماعی محسوب می‌شود ودرعین حال، بسترسازتعاملات اجتماعی وکانون مفهوم سرمایه اجتماعی است.

از منظر جامعه‌شناسی مسأله اعتماد را در رابطه با نظم اجتماعی و از منظر کلان مورد بررسی قرار می گیرد. مهم‌ترین مسأله برای بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی، اعتماد و همبستگی اجتماعی است، یعنی بدون انسجام و نوعی اعتماد، پایداری نظم اجتماعی غیر ممکن است. همواره مفهوم اعتماد با خود انسجام را تداعی می کند. چرا که عمل اعتماد نسبت به چیزی و کسی باید صورت بپذیرد.

جامعه‌شناسان کلاسیک مساله اعتماد را در رابطه با نظم اجتماعی و از منظر کلان مورد بررسی قرار داده‌اند. مهم‌ترین مساله برای بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی، اعتماد و همبستگی اجتماعی است، یعنی بدون انسجام و نوعی اعتماد، پایداری نظم اجتماعی غیر ممکن است.

تونیس از جمله اندیشمندانی است که معتقد است روابط مبتنی‌بر اعتماد تنها در گمین‌شافت وجود دارد، و این نوع روابط در گزل‌شافت با آن شدت وجود ندارد. جورج زیمل با طرح مبادله و بیان منافع پشت‌سر آن، اعتماد را یکی از مهم‌ترین ضرورت‌های مبادله قلمداد کرده است. به اعتقاد او بدون اعتماد عمومی افراد به یکدیگر جامعه تجزیه می‌شود. ماکس وبر ضمن تاکید ویژه بر کنش اجتماعی و نیت‌مندی معانی، معتقد بود منافع موتور کنش هستند و اعتماد همچون ارزشی که در لایه‌های پسین کنش‌هاست، می‌تواند به کمک منافع عمل‌گرایانه ایجاد و مستحکم شود.

همچنین دورکیم براساس تئوری مناسک، معتقد است افراد در غلیان ناشی از اعیاد و جشن‌های اجتماعی از طریق اعمال مشترک و کردارهایی همانند، پای‌کوبان و غریوکشان به هم نزدیک شده و نوعی همدلی باهم پیدا می‌کنند و این همدلی و نزدیکی، اطمینان و اعتماد متقابل را ایجاد می‌کند.

براساس نظریه چلبی، اعتماد ریشه در وابستگی عاطفی دارد. به اعتقاد او هرگاه عواطف مثبت رشد یافته و بتواند در میان افراد انتقال یابند، اعتماد ایجاد و تقویت می گردد. در ارتباط با چگونگی انتقال عواطف او معتقد است که تعاملات اظهاری با روابط گرم در این زمینه نقش حیاتی دارند. تعاملات اظهاری برخلاف تعاملات ابزاری مانند مبادلات اقتصادی حاصل عواطف، دوستی و صمیمیت و اعتماد می باشد. برای مثال در نظر بگیرید که فرزندی به پدر خود اعتماد دارد و در این اعتماد او، حمایت او را دریافت می کند. این رابطه در روابط عاطفی این پدر و پسر ریشه دوانده است.

در بحث بر روی مبانی نظری مفهوم اعتماد، بطور کلی از سه رویکرد می‌توان استفاده نمود : رویکرد خرد، رویکرد کلان و رویکرد تلفیقی. بر اساس دیدگاه‌های سطح خرد، اعتماد یک ویژگی یا خصوصیت فردی است و بنابراین با ویژگی‌ها و رفتارهای فردی ارتباط دارد، پس با توجه به این خصوصیات، می‌توان میزان اعتماد را سنجید. ولی برطبق رویکرد کلان، اعتماد اجتماعی نه یک خصوصیت فردی، بلکه ویژگی نظام اجتماعی تلقی می‌شود.

مطابق با دیدگاه‌های سطح کلان، اعتماد فقط جزئی از شخصیت افراد بشمار می‌رود، بنابر این، اعتماد افراد به دیگران، بیشتر به ارزیابی آنان از قابل اعتماد بودن محیط اطرافشان بر می‌گردد تا به شخصیت و تمایلات فردی آنان. بر این اساس، «افرادی که در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که نظام اجتماعی آن ازثبات بالایی برخوردار است و هنجارها و قواعد اجتماعی از سوی دیگران رعایت می‌شود، از اعتماد اجتماعی بالایی برخودارند » در نهایت، رویکرد سوم، با تلفیق سطح خرد و کلان، تلاش می‌کندکه ابعادمختلف اعتماد را مورد بررسی قرار دهد و با درنظر گرفتن عوامل سطح خرد وسطح کلان در کنار یکدیگر، تبیین کامل تری از مسئله ارائه دهد.

اریکسون از نظریه پردازانی است که در حوزه روانشناسی و با نگاهی خرد نگر به بحث در پیرامون شکل گیری اعتماد می‌پردازد. او مفهوم “اعتماد بنیادی”(basic trust) را مطرح کرده و معتقد است که اعتماد در سالهای اولیه رشد و متأثر از پیرامون فرد شکل می‌گیرد. یعنی اعتماد در سطح وسیع در جامعه در درجه اول به نحوه رشد و شکل گیری شخصیت تک تک اعضای جامعه در آغاز دوران کودکی برمی گردد. از نظر اریکسون، اعتماد از همان آغاز بر نوعی تجربه دوسویه دلالت می‌کند. رفتار عجیب و غریب و کناره گیری، نمایشگر کوشش هایی است برای تطبیق با یک محیط متعین یا دشمنانه که در آن، احساس قابلیت اعتماد درونی، اعتماد ناپذیری جهان خارجی را بازتاب می‌کند.

نظریه‌پردازان مبادله، “اعتماد بین شخصی را مطرح می‌کنند که شکل دیگری از اعتماد است و در روابط چهره به چهره خود را نشان می‌دهد. در این نوع اعتماد، حداقل دو نفر حضور دارد، فرد اعتماد کننده و فرد مورد اعتماد. اعتماد بین شخصی، موانع ارتباطی را از میان برداشته و با کاستن از حالت دفاعی، بسیاری از تعاملات مهم را ممکن می‌سازد. روابط شخصی در ایجاد اعتماد بین شخصی نقش اساسی دارد. به عبارت دیگر، «اعتماد بین شخصی در روابط و تعاملات معنا پیدا می‌کند، توسعه می‌یابد و تقویت می‌شود»

اعتماد تعمیم یافته نوع سوم اعتماد است که درآن، اعتمادبه افرادی که با هم تعامل دارند و روابط چهره به چهره برقرار می‌سازند، محدود نمی شود، بلکه این نوع از اعتماد، مرزهای خانوادگی، همسایگی، قومی و محلی را درمی نورددو در سطح ملی گسترش می‌یابد. اعتماد تعمیم یافته، پدیده نسبتاً جدیدی است که با پیدایش دول‌های مدرن مطرح می‌شود و لازمه آن، همکاری و مشارکت میلیون‌ها شهروندی است که در جوامع مدرن امروزی زندگی می‌کنند.

از نظر جانسون، اعتماد امر ثابتی نیست، بلکه جنبه‌ای از روابط است که بصورت مداوم در حال تغییر و تحول است. از نظر او هر آنچه افراد انجام می‌دهند و سطح اعتماد را در روابط، افزایش و یا کاهش می‌دهد، در ایجاد و حفظ اعتماد در روابط دو جانبه و کنش‌های دو طرفه از اهمیت زیادی برخوردار است. جانسون اعتقاد دارد که در یک رابطه مبتنی بر اعتماد بین دو یا چند نفر، عناصری وجود دارند که عبارتند از صراحت و باز بودن، سهیم کردن، پذیرش، حمایت، تمایلات همکاری جویانه، روابط مبتنی بر اعتماد، اعتماد کردن و قابل اعتماد بودن.

جیمز کلمن از منظر کنش عقلانی به موضوع اعتماد، توجه می‌نماید و معتعد است که اعتماد نوعی انتظار است که در بر اساس محاسبه سود و زیان بدست می‌آید که توسط انسان‌های محاسبه گر و عقلانی نسبت به فرد یا گروهی از افراد یا سازمان‌ها بر آورده می‌شود.کلمن در بحث بر روی نظام‌های اعتماد، این نظام‌ها یا روابط را متضمن وجود دو یا سه کنشگر می‌داند ولی در سطح کلان، تحلیل پدیده‌ها را مستلزم فرارفتن از تعداد محدود و در نظر گرفتن تعداد زیادی از افراد می‌داند. کلمن در اینجا از دو نوع سیستم بزرگتر یاد می‌کند، نوع اول، اجتماعی است که ازروابط به هم پیوسته اعتماد متقابل تشکیل شده و نوع دوم سیستمی است که از روابط اعتماد مشورتی ساخته شده است .

کلمن در بحث از نتایج افزایش و کاهش میزان اعتماد، معتقد است که برقراری اعتماد، منابعی را در اختیار فرد امین قرار می‌دهد، قدرت عمل کردن را تسهیل می‌نماید ؛ و اگر فرد امین، قابل اعتماد باشد، برقراری ارتباط، برای اعتماد کنندگان نیز منفعت ببار می‌آورد . به نظر کلمن، گسترش بیش از حد اعتماد، یعنی اعتماد گسترده به فرد امینی که قابل اعتماد نیست، به جای منفعت، برای اعتماد کنندگان زیان ببار می‌آورد.

گیدنز معتقد است که مشخصه عصر مدرن، “اعتماد بالقوه” است و منابع اصلی اعتماد درجوامع سنتی، اهمیت خود را درجوامع مدرن صنعتی ازدست داده اند. از نظر گیدنز، قابلیت اعتماد بردو نوع است : یکی قابلیت اعتمادی است که میان افرادی که خوب همدیگر را می‌شناستد و برمبنای آن آشنایی طولانی برقرار می‌شود، یعنی افرادی که صلاحیت‌های لازم را برای قابل اعتماد بودن در نظر همدیگر به اثبات رسانیده اند. اما قابلیت اعتماد بر مبنای مکانیسم‌های از جاکننده چیر دیگری است، هرچند در اینجا نیز اعتمادپذیری عامل مهمی است. در برخی مقتضیات، اعتماد به نظام‌های انتزاعی به هرگونه روبرویی با افراد یا گروههایی که به نوعی مسئول این نظام‌ها هستند، نیازی ندارد. اما در بیشتر موارد این چنین افراد یا گروه‌ها دخالت دارند. گیدنز در اینجا نقاط دسترسیِ نظام‌های انتزاعی را مطرح می‌سازد. این نقاط دسترسی نظام‌های انتزاعی، زمینه برخورد پایبندیهای چهره دار و بی چهره را فراهم می‌سازند.

از نظر گیدنز، نقاط دسترسی، همان نقاط پیوند بین افرادیا جمع‌های غیر متخصص با نمایندگان نظام‌های انتزاعی اند. هرچند نقاط دسترسی ، نقاط آسیب پذیری نظام‌های انتزاعی را نشان می‌دهند، ولی در ضمن، همان پیوندگاه هایی هستندکه اعتمادرادرآن جاها می‌توان حفظ یا بناکرد.

طبق رهیافت نسل تاریخی مانهایم در دوره‌های عادی حیات اجتماعی، گروه‌های نسلی گذری طبیعی داشته و فرآیندهای جامعه پذیری و تخصیص نقش به عنوان مکانیسم‌های پیوند بین جوانان و گزینه‌های اجتماعی عمل می‌کنند و آنان بدون هیچ حادثه عمده‌ای در ساخت‌های بزرگسالی ادغام می‌شوند. ولی حوادث مهم تاریخی می‌توانند به صورت شکنندهای این پیوندها را تهدید کرده و موجب عدم توافق و اختلاف بین جوانان و بزرگسالان و نیز دردرون گروه‌های سنی جوان گردند.

ازنظر مانهایم، نسل محل ظهور و محمل انتقال و تدوام جهت گیری‌های فکری وفرهنگی جدیدی است که در بستراجتماعی – تاریخی ویژه ای که هر نسل معین در آن رشد کرده، ریشه دارد. این جهت گیری‌ها به صورت اهداف و، نیات و راه حل‌های نو برای مشکلات حیاتی جامعه به صورت تکامل و ظهور یک سبک نسلی ظاهر می‌شود.

در دیدگاه مانهایم، هرنسل، مهر خاص حوادث اجتماعی و سیاسی دوره اصلی شکل گیری (جوانی) خود را بر پیشانی دارد. حوادثی که طی این دوره تجربه می‌شوند، نفوذی قاطع وتعیین کننده در تمایز ایدئولوژیک و در تعیین ساختار ذهنی، فرهنگ و رفتار بعدی اعضای یک نسل خواهد داشت . مانهایم در مقایسه بین ارزش‌های نسل‌ها معتقد است که ارزش‌های نسل قبل به طورکامل از بین نمی روند، بلکه نسل جدید دست به باز تعریف ارزش‌ها و افکار و ایدئولوژی‌های حاکم می‌زند؛ به عبارت دیگر ارزش‌ها در رویکرد وی هم متغیری وابسته وهم متغیری مستقل قلمداد می‌شود، یعنی وابسته به شرایط اجتماعی و تاریخی و متغیر مستقل یعنی دارای نظام ارزشی مستقر، پاسخ کانالیزه شده ومشخص افراد ونهاد‌ها درحیات اجتماعی و پایه ای برای نوآوری ارزشی بعدی است.

زتومکا با ارائه یک سنخ‌شناسی جامع ازمفهوم اعتماد و تعریف آن به صورت دقیق، با نظریه‌ای تلفیقی به بحث عاملیت و ساختار پرداخته است و سعی نموده اعتماد را در سطوح مختلف مورد بررسی قرار دهد . زتومکا معتقد است که اعتماد برروی سه پایه بنا می‌گردد که عبارتند از قابلیت اعتماد، انگیزه اعتماد کردن و فرهنگ اعتماد. قابلیت اعتماد می‌تواند به عنوان زمینه‌ای تاثیرگذار بر کنش‌های بین نسلی عمل نماید.

زتومکا پیدایش فرهنگ اعتماد را در طی فرآیندی به نام ” شدنِ اجتماعی”مورد بحث قرار می‌دهد.فرآیند پیدایش فرهنگ اعتماد نمونه‌ای از فرآیند کلی‌تر است که از طریق آن، فرهنگ‌ها، ساختارهای اجتماعی، نظام‌های هنجاری، نهادها، سازمان‌ها و موجودات اجتماعی کلان دیگر در حال شکل‌گیری هستند. شدنِ فرهنگ اعتماد به عنوان نمونه‌ای از فرآیندهای گسترده‌تر شدنِ اجتماعی مطرح می‌گردد.

از نظر زتومکا مدل شدنِ اجتماعی مبتنی بر چند فرض است: نخست عاملیت انسانی یا کنش‌های فردی و جمعی، تصمیم‌گیری‌ها و انتخاب‌هایی که توسط کنشگران در چارچوب موقعیت‌های فراهم شده توسط ساختارهای موجود صورت می‌گیرد.

علاوه در بحث بر روی عاملیت، متغیرهایی را تحت عنوان مفهوم “خلقیات اجتماعی”قرار می‌دهد که این متغیرها عبارتنداز: انگیزه اعتماد کردن، عمل‌گرایی، خوش‌بینی، گرایش به آینده، اشتیاق زیاد و تمایل به کسب موفقیت. خلقیات اجتماعی همراه با سرمایه جمعیمی‌تواند ظرفیت کنشگران را در این راستا افزایش دهد برای پیدایش فرهنگ اعتماد توانایی ابتکار فردی مهم نیست بلکه سطح معمول توانایی که هم افراد یک جامعه در آن سهیم هستند اهمیت زیادی دارد. دوم شرایط ساختاری و موقعیت‌هایی که توسط عمل در حال تکوین پیوسته شکل گرفته و دوباره شکل می‌گیرند. در مورد زمینه‌های فرهنگی ایجاد کننده‌ اعتماد و یا بی‌اعتمادی و حاکمیت آن در جامعه به پنج عامل به عنوان شرایط ساختاری اشاره می‌نماید: وحدت هنجاری، ثبات نظام اجتماعی، شفافیت سازمان اجتماعی، آشنایی با محیط اجتماعی و پاسخگو بودن افراد و نهادها. این پنج عامل می‌توانند شرایطی را برای کنشگران در جهت شرط‌بندی در جهت اعتماد یا بی‌اعتمادی فراهم سازند.

زتومکا در بررسی زمینه‌های اعتماد، سه زمینه را بر می‌شمارد که عبارتند از وجهه و اعتبارو عملکرد و نمود یا طرز رفتار.این سه مبنایی هستند بر قابلیت اعتماد اولیه. اطلاعات در مورد اعتبار، عملکرد یا نمودها می‌تواند در برخوردهای مستقیم با افراد و نهادها بدست آید و یا بر پایه نقل قول‌ها، مدارک، ارزیابی و یا معرفی دیگران حاصل شود. اعتبار بالا، کنش‌ها را نمایان‌تر می‌سازد و با رعایت بهتر استانداردها، امنیت و کنترل بیشتری را سبب می‌شود.

در هر رابطه‏ی اعتماد، حداقل، دو طرف وجود دارد؛ طرف اول، اعتماد کننده و طرف دوم، امین (اعتماد شونده). بنابر این در یک ارتباط ساده‏ی اعتماد دو کنش‏گر وجود دارد و از آنجا که کنش‏های اجتماعی هدفمندند و می‏توان گفت هر دو کنش‏گر در تعامل خود اهدافی را پی‏گیری می‏کنند که رسیدن به آن اهداف منافع آنان را تأمین خواهد کرد.در بازار مبادله‏ی اجتماعی کنش‏گران در مقابل کنش خود، به طور مستقیم و فوری پاسخی که منجر به تأمین منافع آنان گردد را دریافت نمی‏کنند، در این میان کنش‏گر اول به کنش‏گر دوم اعتماد می‏کند که وی پاسخ مناسب را در زمان بعد به او خواهد داد؛ یعنی در این مبادله کنش‏گر اول (اعتماد کننده) در بادی امر در مقابل کنش خود پاسخی دریافت نمی‏کند، بلکه تدریجاً در زمان‏های بعد این پاسخ به او می‏رسد. گاهی اوقات این پاسخ با چند واسطه به او برمی‏گردد.

انسان به طور ذاتی در تعامل با دیگران نیازهای خود را برطرف ساخته و گذران امور می‌کند. اثرات این کنش‌های متقابل در نقش آنها تا حدی است که حذف آن، زندگی را غیر ممکن می‌سازد. مفهوم سرمایه‌اجتماعی در برگیرنده مفاهیمی همچون اعتماد، همکاری و همیاری میان اعضای یک گروه یا یک جامعه است که نظام هدفمندی را شکل می‌دهند و آنها را در جهت دستیابی به هدف‌های ارزشمند هدایت می‌کند.

از این‌رو شناخت عوامل موثر در تقویت یا تضعیف اعتبار (اعتماد) اجتماعی یا سرمایه اجتماعی می‌تواند در گسترش ابعاد سرمایه اجتماعی کمک کرده و موجب افزایش عملکرد اجتماعی و اقتصادی افراد در جوامع شود. مفهوماعتبار اجتماعی بستر مناسبی برای بهره‌وری سرمایه انسانی و فیزیکی و راهی برای نیل به موفقیت قلمداد می‌شود. امروزه اعتبار اجتماعی یا سرمایه اجتماعی نقشی بسیار مهمتر از سرمایه فیزیکی و انسانی در جوامع ایفا می‌کند و شبکه‌های روابط جمعی و گروهی انسجام بخش میان انسان‌ها و سازمان‌هاست. از این‌رو در غیاب سرمایه اجتماعی، سایر سرمایه‌ها اثربخشی خود را از دست می‌دهند و بدون سرمایه اجتماعی پیمودن راه‌های توسعه و تکامل فرهنگی و اقتصادی ناهموار و دشوار می‌شود.

باتوجه به آمارها و شواهد در رسانه‌ها و نتایج تحقیقات صورت گرفته بر روی ناهنجاری‌ها و نابسامانی‌های فرهنگی سیاسی و اقتصادی در سطح کشور شاید بتوان گفت که یکی از عوامل مؤثر در این نابسامانی‌ها، نبود فرهنگ اعتماد در سطح جامعه در بین مردم و بین مردم و دولت که بعضا ناشی از عملکردهای آنان بوده است.

اعتماد و اعتبار از عناصر کلیدی در توسعه‏ی مناسبات اجتماعی است. همچنین اعتماد اجتماعی (اعتماد عمومی) برای دولت، به مثابه سرمایه‏ی اجتماعی است. بقا و دوام دولت‏ها، تا حد زیادی، وابسته به میزان برخورداری دولت از این سرمایه هاست. بنابراین جلب اعتماد عمومی و تقویت آن برای تمامی دولت‏ها ضروری است. از طرفی پاسخ گویی یکی از حقوق مسلم شهروندان است و در مقابل، وظیفه‏ی دولت پاسخ گویی است. به علاوه، پاسخ گویی از طریق شفاف سازی اطلاع رسانی و از رونق انداختن بازار شایعات علیه دولت، نگرش مردم را نسبت به دولت مثبت‏تر کرده و، این گرایش مثبت، اعتماد مردم نسبت به دولت را افزایش می‏دهد که هدفی عالی محسوب می‏شود.

علاوه بر این که پاسخ گویی، وظیفه‏ی دولت است، می‏تواند در تشدید و تقویت اعتماد اجتماعی نسبت به دولت نقش مهمی ایفا نماید. در شرایطی که مجاری موثق اطلاع رسانی در جامعه وجود نداشته باشد، و یا این مجاری به درستی نقش اطلاع رسانی خود را ایفا ننماید، بازار شایعه و دروغ‏پردازی داغ خواهد شد و اطلاعات غلط و نادرست، اعتماد مردم نسبت به مسؤولین را سست خواهند نمود و رواج شایعات یقین و اعتماد را متزلزل خواهد کرد.

پاسخ گویی دولت و مسؤولین مربوطه، چنانچه با صداقت و شفافیت همراه باشد، بازار شایعه سازی و شایعه پراکنی را از رونق خواهد انداخت. علاوه بر آن، اطلاع رسانی و تعامل مسؤولین با مردم، شناخت آنان را نسبت به مسؤولین افزایش خواهد داد و هر قدر شناخت اعتماد کننده از امین بیشتر باشد، میزان ریسک پایین آمده و احتمال اعتماد افزایش خواهد یافت. معمولاً افراد به اشخاص غریبه و ناشناس کمتر اعتماد می‏کنند و هر قدر شخص آشناتر باشد، معمولاً، بیشتر قابل اعتماد است. بر این اساس دولت با گسترش پاسخ گویی، اطلاع رسانی را افزایش خواهد داد و هر قدر اطلاع رسانی افزایش یابد، تعامل و شناخت افزایش خواهد یافت. افزایش شناخت می‏تواند نگرش مثبت به طرف مقابل شناخت را فراهم آورد و معمولاً انسان به کسانی که نگرش مثبت نسبت به آنان دارد راحت‏تر و بیشتر اعتماد می‏کند. بنابر این می‏توان یک دیاگرام ساده را به منظور بیان چگونگی رابطه‏ی پاسخ گویی و اعتماد اجتماعی ترسیم نمود.

اعتماد اجتماعی:   نگرش مثبت + شناخت بیشتر+ اطلاع رسانی + پاسخ گویی

سرمایه های اعتماد و اعتبار اجتماعی از این حیث برای دولت  مهم تلقی می شود که اعتبار و منزلت اجتماعی دولت با احساس رضایت شهروندان رابطه ای تنگاتنگ دارد و در این حال دولت به منظور کارآمدتر نشان دادن خود، سعی می کند پایگاه اجتماعی خود را تقویت کند. در دوران اخیر، تکیه به توان مردمی و استفاده از ظرفیت های نهفته در دل اجتماع کمک بسیار زیادی به دولت می کند و دولت بدون بهره گیری از ظرفیت های مردمی نخواهد توانست به اهداف از پیش تعیین شده خود دست پیدا کند.

با توجه به موارد و شواهد فوق الذکر در مورد فضای اعتماد در سطح جامعه ، سوالاتی در ذهن متبادرمی‌شود، که آیا میزان اعتماد اجتماعی در بین افراد مختلف در جامعه به یک اندازه وجود دارد؟ و اگر وجود دارد، این تفاوت ناشی از چیست ؟ و آیا عوامل و ویژگی‌های فردی و طبقه ای بر میزان اعتماد اجتماعی بین مردم و دولت موثر است و یا شرایط ساختاری جامعه تعیین کننده اصلی اعتماد در بین آنها می باشد؟

تحقیقات تجربی فراوانی نشان داده که بین رفتارحکومت واعتماد رابطه وجود دارد (پاتنام ۱۹۹۳، اینگلهارت ۱۹۹۹، نیوتون ۲۰۰۱ و پکستون ۲۰۰۲ ) . براساس تئوری دموکراسی وحکومت عادلانه ( وینگست ۱۹۹۸: ۱۶۵ ، لوی و استوکر ۲۰۰۰: ۴۹۳) ، دموکراسی مجموعه ای از نهادهایی است که رهبران سیاسی را وادار می‌کند که بگونه ای رفتار کنند که مردم به آن ها اعتماد داشته باشند . وجود تفکیک قوا ، برگزاری انتخابات منظم و مکرر ، آزادی گردش اطلاعات ، اندیشه ها و آرا در جامعه ، حاکمیت قانون ، وجود مطبوعات و رسانه های آزاد و سیستم نظارت بردولت سبب می‌شود که دولت رفتاراعتمادآمیزی ازخود نشان دهد. بعلاوه اعتماد اجتماعی امری جمعی است ودر ارتباط بین اعمال وعملکردمردم وحکومت شکل می‌گیرد.

یعنی درعین اینکه عملکرد مسئولین و نخبگان حکومتی بر اعتماد عمومی موثر است ، مردم نیز باید رفتار اعتماد آمیزی داشته باشند. از سوی دیگر ، شفافیت درعملکرد واحساس مسئولیت مسئولین و نخبگان حکومتی جامعه را به سوی اعتماد متقابل سوق می‌دهد.

امروزه با توسعه‏ی امکانات و تکنولوژی‏های ارتباطی و سلطه‏ی بی‏چون و چرای رسانه‏های گروهی، سطح آگاهی‏های اجتماعی مردم به شدت افزایش پیدا کرده است. افزایش آگاهی مردم موجب گرایش شدید مردم به حکومت‏های مردم سالار و مردم محور گردیده است.

حکومت‏هایی که براساس خواست و نظر مردم بر سر کار آمده‏اند. حکومت‏هایی که خود را نماینده‏ی مردم می‏دانند و تلاش می‏کنند در تمامی امور به مردم توجه نموده و خواسته‏های آنان را محور قرار داده و در جهت جلب رضایت آنان فعالیت کنند. بنابراین اعتماد مردم برای مسؤولین نظام سرمایه‏ی گران‏بهایی است، که به سادگی به دست نمی‏آید، اما به سادگی از دست می‏رود.

دولت با جلب اعتماد عمومی، مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان در صحنه‏های مختلف را به نفع خود تضمین می‏کند. مشارکت اجتماعی و شرکت مردم در انتخابات پشتوانه‏ی مردمی و نشان دهنده‏ی مقبولیت و محبوبیت دولت در نزد مردم است. از طرف دیگر دولت، با تشدید اعتماد مردم نسبت به خود، می‏تواند از مشارکت همه جانبه‏ی مردم (مالی، فکری و بدنی) در اجرای پروژه‏ها و برنامه‏های مختلف فرهنگی – اجتماعی، برخوردار گردد.

به علاوه دولتی که از سرمایه‏ی گران‏بهای اعتماد اجتماعی در حد بالایی برخوردار است، به دلیل پشتوانه‏ی قوی مردمی، از هیچ بحران و فشار داخلی و خارجی ترس و واهمه‏ای نخواهد داشت، زیرا مردم به دلیل اعتماد، در کنار دولت، با هرگونه مشکلی مقابله خواهند کرد.

بر این اساس، جلب اعتماد اجتماعی یک ضرورت غیر قابل انکار است وتلاش برای حفظ آن نیز ضرورتی حیاتی است. البته این ضرورت تنها برای دولت‏ها مطرح نمی‏شود، بلکه افراد در زندگی اجتماعی خود نیز نیاز به جلب اعتماد دیگران و اعتماد دیگران به دیگران دارند.

بر اساس نظریه پارسونز، در هر نظام اجتماعی برای تأمین نیازها چهار سازوکار عمده وجود دارد، اجتماعی شدن، تخصیص نقش، نهادی شدن و کنترل اجتماعی. یکی از عناصرمحوری در این سازوکارها وجود رابطه بین فرد و جمع است. در صورت برقراری این رابطه، استانداردهای هنجاری و انگاره‌های ارزشی طی فرآیند اجتماعی شدن در فرددرونی می‌شود و دراین میان، کنشگران در هماهنگی با انتظارات نقش، نقش خاصی بر عهده می‌گیرند. زمانی که با تمایز پذیری نقش‌ها، نهادها شکل گرفته وبه افراد در درون این نهادها نقش‌های لازم داده شود، در چنین شرایطی افراد عمیقاً به نظام وابسته‌اند.

زیرا فرد به رغم ارتباط منسجم، در جریان اجتماعی شدن، نقش پذیری و فرهنگ پذیری برخی از اعمال را به عنوان نوعی تمایل و نیاز وبه مثابه جزئی از شخصیت خود می‌پندارد و با حرکت در جهت آنها احساس رضایت می‌کند و هم چنین در نظام تعامل بین خود و دیگری، نظام حقوق و تکالیف و نظام انتظارات متقابل شکل می‌گیرد. در عین حال، از نظر اینگلهارت سطوح نسبتاً پایین انتشار رضایت و اعتماد موجب می‌شود که شخص به احتمال زیاد نظام سیاسی موجود را نپذیرد.

بنابرآنچه گفته شد و با وجود تمامی تفاسیر ، اعتماد امری مهم و حیاتی در هرجامعه ای می‌باشد و وجود آن در جامعه به منزله نوعی مکانیسم خود کنترلی و نظارت اجتماعی بوده و فقدان آن درسطح جامعه با رشد انواع نابهنجاریها وجرائم ونابسامانیها همراه خواهد بود . ازسوی دیگر،افراد جامعه برای اینکه بتوانند با هم تعامل داشته باشند باید وجود فضای اعتماد را در جامعه احساس نمایند . بدیهی است که وجود اعتماد اجتماعی در سطوح مختلف در بین افراد ، مشاغل و نهادها، تعامل را در سطح درون گروهی و بین گروهی تسهیل نموده و به ایجاد نظم عمومی کمک خواهد نمود.

بنظر می‌رسد پرداختن به اعتماد اجتماعی در جامعه و ضرورت نگاه دولت به این مقوله اجتماعی  با توجه به تجربه‌های تاریخی و عملکرد های متفاوت دولتها؛ پرداختن به این امر هم می‌تواند موجب ارایه تصویری مطلوب از فضای اعتماد و میزان آن در جامعه باشد.

منابع :

  • چلبی، مسعود؛ جامعه‌شناسی نظم، تشریح و تحلیل نظری نظم اجتماعی، تهران، نی، ۱۳۷۵، ص۱۲٫
  • باربارا، میستال؛ بررسی مفهوم اعتماد در میان جامعه‌شناسان کلاسیک، ناصرالدین غراب، فصلنامه نمایه پژوهش، سال پنجم، شماره ۴۸، ص۶۸-۵۵٫
  • افشانی، سیدعلیرضا؛ اعتماد اجتماعی در شهر یزد: تحلیلی از سطوح و عوامل، فصلنامه جامعه‌شناسی کاربردی، مجله علمی-پژوهشی دانشگاه اصفهان، زمستان ۱۳۸۸، سال بیستم، شماره چهارم، ص۶۲٫
  • هزار حریبی، جعفر و صفری شالی، رضا؛ بررسی عوامل موثر بر اعتماد اجتماعی شهروندان، فصلنامه جامعه‌شناسی کاربردی، مجله علمی-پژوهشی دانشگاه اصفهان، زمستان ۱۳۸۸، سال بیستم، شماره چهارم، ص۲۵٫
  • عباس‌زاده، محمد؛ عوامل موثر بر شکل‌گیری اعتماد اجتماعی دانشجویان، فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی، زمستان ۱۳۸۳، سال چهارم، شماره ۱۵، ص۲۷۲٫
  • اوفه، کلاس؛ مقاله “چگونه به شهروندان اعتماد کنیم”: از کتاب سرمایه اجتماعی، اعتماد، دموکراسی و توسعه به کوشش کیان تاج‌بخش، ترجمه حسن پویان و افشین خاکباز، تهران، شیرازه، ۱۳۸۴، ص۲۳۷-۲۰۵٫
  • کلمن، جیمز؛ بنیادهای نظریه اجتماعی، منوچهر صبوری، تهران، نی، ۱۳۷۷، ص۱۴۵٫
  • زتومکا، پیوتر؛ نظریه جامعه‌شناختی اعتماد، غلامرضا غفاری، تهران، شیرازه، ۱۳۸۶، یادداشت روی جلد مترجم.
  • علی‌پور، پروین و همکاران، اعتماد و مشارکت، بررسی رابطه بین اعتماد و مشارکت در شهر تهران، مجله جامعه‌شناسی ایران، تابستان ۱۳۸۸، دوره دهم، شماره ۲، ص۱۱۲٫
  • گیدنز، آنتونی؛ پیامدهای مدرنیت، محسن ثلاثی، تهران، مرکز، ۱۳۷۷، چاپ اول، ص۳۴٫

ایرج محبی‌زاده دانشجوی دکتری جامعه شناسی مسائل جامعه شناسی ایران

عضو شورای راهبردی جمعیت تحول و توسعه گام دوم انقلاب اسلامی استان بوشهر

 

انتهای پیام//

 

منبع خبر : ایرج محبی‌زاده


هیچ کامنتی برای نمایش وجود ندارد !