شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ | سال جهش تولید

نئولیبرالیسم در سراشیبی سقوط، باید و نباید های ایران

آخرین اخبار
۱۰ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۱۳
اشتراک گذاری :
به گزارش سپاس ؛

بسم‌الله الرحمن الرحیم
سلام
نئولیبرالیسم در سراشیبی سقوط، باید و نباید های ایران.
تاثیر شیوع کرونا بر اقتصاد، سیاست و حتی فرهنگ و امور اجتماعی دنیا بسیار زیاد است و صاحب نظران بر این باورند که دنیای پسا کرونا دست خوش تحولات اساسی و عمده خواهد شد.
آمریکا و غرب خیلی بیشتر از سایر نقاط دنیا تحت تاثیر قرار خواهند گرفت.
و نشانه اصلی آن ناتوانی آمریکا و اروپا در مهار این ویروس است. این در حالیست که کوبا در کنار آمریکا موفق به مهار ویروس شده است و چین پر جمعیت ترین کشور دنیا نیز خیلی بهتر از غرب با این پدیده مواجه شده و کمترین آسیب را دیده است.
آمریکا و غرب تازه درگیر لرزه‌های اقتصادی ناشی از این ویروس هستند و به راه حل قطعی نیز دست نیافته اند.
جامعه دستخوش نابرابری و فاصله طبقاتی و تبعیض زده آمریکا هم اکنون دچار آشوب‌های اجتماعی ناشی از تبعیض نژادی است و نابرابری درآمدی در این کشور آنقدر فاحش است که یک درصد جمعیت چهل درصد ثروت را در اختیار دارد و کرونا نیز بر تشدید این وضعیت کمک کرده است. والبته که این ساختار اصلی دنیای غربی است که نئولیبرالیسم به ارمغان آورده است، یعنی حداکثر فقر و فلاکت در مقابل حداکثر ثروت و بهره مندی، که بر همگان عدم تحمل این جریان آشکار شده است.
سلطه کامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی بر جهان از اصول نئولیبرالیسم است.
وقتی جرج واشنگتن دستور داد سرزمین سنکا در آمریکا را با هرچه دارند چنان نابود کنند که هیچ کس نتواند در آن زندگی کند و ژنرال سولیوان هر چه که قابل خوردن بود را ازبین برد این در حالی بود که سنکاها بنای جنگیدن هم نداشتند. که می‌تواند به همراه سایر جنایتهای آمریکا نمودی از خوی سلطه گری نئولیبرالیسم غربی باشد.
نئولیبرالیسم چهره خشن خود را پشت ثروت و تبلیغات (رسانه) پنهان کرده است.
آمریکا در راس امپراطوری نئولیبرالیسم قرار دارد و دلار ستون اصلی این امپراطوری است و با این ارز مرجع جهانی جولان می دهد.
سوء‌استفاده آمریکا و غرب از دلار جهان را به چالش جدی کشیده و بر سر دوراهی عبور از این جریان یا تداوم آن قرار داده است.
با جهش اقتصادی و صنعتی و نظامی چین و شرق و تأثیر مخرب کرونا بر اقتصاد و هژمونی غرب اندیشمندان بزرگ دنیا در راس آن ها اندیشمندان غربی بر این باورند که گردش و گرایش قدرت به سوی شرق اجتناب‌ناپذیر است و بحث اصلی این است که که این انتقال قدرت که همیشه با خشونت و جنگ همراه بوده است چگونه صورت خواهد گرفت.
چین، هند، روسیه، ژاپن، کره وایران و مجموعه شرق با جمعیت، وسعت، ثروت و انرژی زیاد هژمونی غرب را به شکلی جدی به چالش خواهند کشید. و حاکمیت لیبرالی غرب به شدت از تب همگرایی و اتحاد بین چین، روسیه و ایران می‌سوزد و در هراس است و خوب میدانند که این نزدیکی یعنی دوری کل دنیا از آنها و افول واقعی قدرت و سیطره نئولیبرالیسم.
علائم فروپاشی لیبرال دموکراسی غربی از هم اکنون آشکار است.
۱ – واگرایی و فروپاشی جامعه تبعیض زده و نابرابر و نامتوازن آمریکا که با شورش و آتش زدن پرچم ونمادهای برده داری آشکار تر شده است.
۲-فروریختن تدریجی و شاید ناگهان امپراطوری دلار با استفاده کشورهایی چون چین، روسیه، ترکیه، کره، برزیل و ایران از ارزهای ملی در مبادلات.
۳-رودررویی چین و آمریکا و روسیه و آمریکا و عقب نشینی های مکرر آمریکا.
۴-بی توجهی کلی دنیا به آمریکا حتی متحدان انها.
۵-ناتوانی مالی آمریکا برای تداوم حضور نظامی و دخالت نظامی در دیگر کشورها.

۵-واگرایی در اتحادیه اروپا که با برگزیت شروع شد و با پایین کشیدن پرچم اتحادیه در بعضی کشورها ادامه میابد.
۶-فاصله گرفتن اروپایی ها از آمریکا.

اگر پایان هژمونی غرب را جدی بگیریم این سوال پیش می آید که با شرایط پیش آمده ایران باید با شرق و غرب چه روشی در پیش بگیرد و چه رویکردی داشته باشد.
قبل از هر چیز باید این نکته را همواره مد نظر داشته باشیم که روابط بین‌الملل بر اساس منافع است و هیچ کشوری بدون در نظر گرفتن منافع خود حاضر نیست کمترین کمک و مساعدتی به دیگران بکند و این یک اصل است.
این را هم باید قبول کنیم که گرایش به شرق آغاز شده و دنیا به سرعت در حال باور و اقدام در این مسیر است و حتی کشورهای غربی در تلاشند از قافله عقب نمانند.
ایران نیز چهل سال است شاهد ستیز غرب با خود است. تهدید نظامی، تحریم های گسترده و محکومیت در مجامع بین‌المللی و حتی دخالت در امور داخلی کشورمان از نمونه‌های بارز این ستیز است. هرچند مواقعی نیز ژست همکاری نیز گرفته اند اما همواره مبنا بر ستیز بوده است.
گرایش به شرق به صورت اعم و چین به شکل خاص از سوی ایران باید با دو رویکرد صورت بگیرد. مقابله با فشارهای همه جانبه غرب و رهایی از این شرایط سخت و ایجاد توازن بین روابط با غرب و شرق برای ابتیاع حداکثری منافع ملی.
پس ایران نباید از روی اظطرار و اجبار شرق را برگزیند بلکه باید بر اساس موازنه مثبت به آن بنگرد و به اصطلاح تمام تخم مرغهای خود را در سبد شرق نگذارد که می‌خواهد با غرب به ستیزه ادامه دهد، که البته چنین نیست.
این رابطه باید مبتنی برتامین منافع ملی باشد و هیچ وابستگی نیز در پی نداشته باشد.
تاریخ ما گواه این است که استفاده از تضاد ابرقدرتها همیشه کارساز نیست زیرا به قول معروف هیچکدام لوطی محله نیستند.
اصولا آویزان شدن به یک قدرت خارجی نه امنیت می‌آورد و نه به اقتصاد کشور کمک می‌کند، بلکه اغلب به ضد آن تبدیل می شود.
رابطه با شرق باید ابتدا اهرمی باشد برای عقب نشینی غرب و شکستن تهدید و تابوی تحریمها.
هدف دیگر نیز باید بر مبنای هم افزایی با کشورهای دوست برای ارتقاء جایگاه ایران در مجامع بین المللی باشد.
هدف دیگر باور تاثیر پذیری ایران در معادلات منطقه ای و بین‌المللی است که باید مدنظر قرار گیرد.
کارکرد دیگر این روابط بهره گیری از امکانات و توانمندی‌های کشورهای دوست برای کاهش فشار های بین المللی در سازمان ملل، آژانس بین‌المللی انرژی و دیگر مجامع است.
رشد و توسعه اقتصادی، فرهنگی، صنعتی، نظامی و تکنولوژیکی و روابط تجاری نیز اهدافی بسیار مهم هستند که باید در نظر گرفته شوند.
در تمام اینها باید چنان دقت نظر داشت که حتی شائبه سلطه هم در آن نباشد.
سابقه تمدنی، تعالیم دینی، مردم هوشیار، قانون اساسی مترقی و رهبری دور اندیش همه ضامن این هستند که تحت هیچ شرایطی ایران سلطه پذیر نیست.و این روابط منجر به این خواهد شد که ایران قدرتمند و پیشرفته عضو موثر جهانی شناخته خواهد شد و هیچ کشوری هم به مخیله اش سلطه بر ایران نیز خطور نخواهد کرد. به امید عزت و سربلندی ایران عزیز و استمرار جمهوری اسلامی با اقتدار.
رضی دربندی – دشتستان
مرداد نودونه


هیچ کامنتی برای نمایش وجود ندارد !