یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۹ | سال جهش تولید

بوشهر مثال یک شهر ایرانی در مقیاس ملی است

اتکای بوشهر بر ریشه‌های فرهنگ ایرانی، تکلیفش در مواجهه با جهان جدید را روشن‌ کرده بود و آن را در مسیر معاصر شدن قرار داده بود. معاصر شدنِ مدنیت، همچون تکوینِ درخت، بخشی از فرایند حیاتی آن است که بالندگی آن را تضمین می‌کند

خبر وسط
۱۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۵۶
اشتراک گذاری :
به گزارش سپاس ؛

به گزارش سپاس ؛ از اینجا شروع کنم که تمامی دولت‌های بزرگ در بوشهر کنسولگری داشتند و ده‌ها تجارتخانۀ ایرانی و خارجی در بوشهر مستقر بودند. خدمات پستی، تلگرافی و بانک در آنجا وجود داشت. بوشهر همۀ مختصات یک شهر دروازه‌ای را دارا بود؛ تنوع ادیان و مذاهب، استقرار کنسولگری، چندین کلیسا و کنیسه، توسعۀ مؤسسات مالی و تنوع مشاغل و طبقات اجتماعی. بوشهر مرکز دایره‌ای به شعاع کل سرزمین ایران بود؛ واجد جمعیتی مشتمل بر بومیان و مهاجرین. اما در همان حال کیفیات اختصاصی خود را داشت؛

همۀ مظاهر تمدنی جدید هیچ از بروزات فرهنگ اختصاصی بوشهر نکاسته که بر آن افزوده بود. تعدد تجارتخانه‌ها و ساخت بناهای جدید هرچند طرزی نو داشت اما همچنان منطبق بر معماری خاص آن ناحیه بود و چنانکه سدید السلطنه حدود صد سال پیش آورده «طرز عمارت بین طرز قدیم و جدید ساخته می‌شود». آیین‌ها و مراسم عزارداری و عروسی و خیام‌خوانی به همان ترتیب به قوت خود باقی بود. در مدرسۀ سعادت بوشهر هم فارسی و عربی تدریس می‌شد و هم انگلیسی و فرانسه.

ناخدا عباس بوشهری مدرک بین‌المللی دریانوردی داشت و در کشتی‌اش پیانو می‌نواخت و هم بسیاری ابیات شعرای پارسی‌گوی را در حافظه داشت، در عزاداری‌ها نوحه می‌خواند و در مدح اهل بیت شعر می‌سرود.

 

اتکای بوشهر بر ریشه‌های فرهنگ ایرانی، تکلیفش در مواجهه با جهان جدید را روشن‌ کرده بود و آن را در مسیر معاصر شدن قرار داده بود. معاصر شدنِ مدنیت، همچون تکوینِ درخت، بخشی از فرایند حیاتی آن است که بالندگی آن را تضمین می‌کند. معاصر شدن در این معنی امری تدریجی و زیرپوستی است. در معاصر شدن تغییرات ژرف درونی است که به آرامی در ظاهر خود را نشان می‌دهد و به ثمرات تازه و آبداری می‌رسد. تغییرات ناشی از معاصر شدن وجودی و بادوام است. معاصر شدن همه‌جانبه است و در همۀ اجزاء و ارکان حیاتی یک امر همزمان اسباب تحولاتی می‌شود. معاصر شدن امری کیفی است و روح حیات و سرزندگی را در کوچکترین اجزاء مدنیت می‌دمد. معاصر شدن هر موجود حیاتی در مسیر خاص خود روی می‌دهد و منحصر بفرد بودن موجودیت آن را حفظ می‌کند.

تغییر در نقش تجارتی بوشهر، در مسیر معاصر شدن آن اختلال پدید آورد. پس از آن شهری که پیشخوانِ مواجهۀ ما با جهان جدید بود یعنی آبادان، گویی تسلیم سرعت تغییرات و تحولات شده بود. آبادان هیچ پیشینۀ مدنی‌ای نداشت و بر ریشه‌های عمیقی استوار نبود و بنابراین معاصر شدن در باب آبادان نمی‌توانست معنا داشته باشد. در آبادان بیش و پیش از هر شهر دیگر در ایران شاهد پدیدۀ مدرن شدن مدنیت‌ایم.

 

مدرن شدن، تقلید از معاصر شدنِ فرهنگ غربی است. تحولاتی که در مدنیت به تبع مدرن شدن رخ می‌دهد، هرقدر سریع و چشمگیر باشد، اما ژرف و بنیادین نیست و به همان نسبت قوام و دوام کافی ندارد. مدرن شدن نامتوازن است و تنها در ابعادی امکان تحقق پیدا می‌کند. شهرهای مختلف طی روند مدرن شدن نه تنها کیفیات منحصر به‌فردی کسب نمی‌کنند که ویژگیهای منحصر بفردشان را از دست می‌دهند.

بوشهر مثال یک شهر ایرانی در مقیاس ملی است همچون تهران. اندامی است از اندامهای پیکری واحد که ایران می‌خوانیمش. مَثَل بوشهر در نسبت با فرهنگ ایرانی همچون کسی است که در طوفان سهمگین سلطه استعمار بر جهان، که همه چیز را از جایش اخراج می‌کرد، دورانی کوتاه تجربۀ عشقی روح‌افزا را از سر گذراند و در همان اندک مجالی که برای همنشینی یافت از آن طرفی بربست. ظاهر امروزین او هرچند تکیده و خسته است اما هنوز هم در عمق چشمانش حکایت دلدادگی خواندنی است؛ این همان کیفیت یگانه‌ای است که در آبادان یا بندرعباس و دیگر بنادر پس از آن تکرار نشد.


هیچ کامنتی برای نمایش وجود ندارد !