چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ | سال جهش تولید

بحران فرو پاشی اقتصادی و اجتماعی دنیای غرب

بازار آزاد افسار گسیخته برای پیش راندن سود بیشتر، منجر به بروز بلایای اقتصادی و اجتماعی خواهد شد وی می پرسد آیا ما باید و آیا می توانیم به ابزارهای قدیمی که دولت در نظارت، کنترل و مدیریت استفاده می کرد

آرشیو اخبار
۲۶ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۵۵
اشتراک گذاری :

به گزارش سپاس،کتاب “وضعیت بحران حاصل کار دو جامعه شناس لهستانی Szigmont Baumann و Carlo Bordoni ایتالیایی است که در راستای گفتگو ی گسترده و عمیق در درک بحران اقتصادی و اجتماعی در دنیای غرب منتشر شده است آنها در این کتاب ایده های خود را بر اساس تعریف و آناتومی معنای بحران و سعی در درک نقش آن در بازیابی وقایع دارند. تشکیل جوامع و دولتها پس از تجزیه و تحلیل بحران مدرنیته و پیامدهای آن که با پایان گرفتن بحث درباره بحران دموکراسی به اوج می رسد.

در آغاز بوردونی معتقد است که “بحران” ممکن است بیانگر امری مثبت، خلاقانه و امیدوار کننده باشد زیرا نشانگر تغییر است و ممکن است پس از جدایی و فروپاشی تولدی تازه ای در راه باشد. همچنین ممکن است بلوغ یک تجربه جدید باشد که منجر به یک نقطه عطف در سطح شخصی، تاریخی و اجتماعی گردد.

 بوردونی بحران کنونی اروپا، به ویژه بیکاری فراوان و افزایش نابرابری اجتماعی را با پیامدهای وقایع دهه اول قرن بیست و یکم پیوند داده است. به گفته وی، این تصادفی نیست که حمله به برج های دوقلوی در نیویورک در سال ۲۰۰۱ موجبات زلزله را در بازارهای مالی فرا هم آورد و تأثیر آن تا به امروز ادامه داشته باشد. جدای از این واقعیت که “انفجار اقتصادی جدید” ناشی از جهانی سازی بوده که در آن شرکت های چند ملیتی و “آزاد سازی اقتصادی مرزها” علاوه بر تأثیر مهم بر آزادی مطلوب و ارتباطات شخصی، منجر به مشکلات اقتصادی بزرگی نیز شده اند.

اگر بازار مالی در توکیو فرو پاشید. خسارات این کشور پیامدهای مستقیمی در لندن یا میلان دارد و بنابراین حباب اقتصادی ناشی از اوراق بهادار پر ریسک و پر مخاطره که در آمریکای جنوبی آغاز شده مسئولیت جدی ترین سقوط سیستم بانکی در تاریخ را بر عهده داشته است و به اروپا راه یافته و بحران فعلی را برانگیخته است که راهی برای نجات از آن نمی بینیم.

اما از سوی دیگر باومن می گوید: اجازه دادن به بازار آزاد افسار گسیخته برای پیش راندن سود بیشتر، منجر به بروز بلایای اقتصادی و اجتماعی خواهد شد وی می پرسد آیا ما باید و آیا می توانیم به ابزارهای قدیمی که دولت در نظارت، کنترل و مدیریت استفاده می کرد برگردیم؟ هیچ تردیدی وجود ندارد که انجام این کار شاید برای ما امکان پذیر نباشد دولت مانند گذشته نیست زیرا آنگونه که در نظر گرفته شده بود نیست.

“باومن” نیز معتقد است آنچه بحران فعلی را متمایز می کند این است که در دوره جدایی قدرت و سیاست در حال حاضر به این نتیجه”عدم وجود نیروی کارآمد قادر به انجام آنچه هر که مقابله با بحران نیاز دارد رسیده ایم یعنی انتخاب مسیر و استفاده از درمانی است که آن انتخاب مستلزم پیگیری این گزینه است بویژه که در بسیاری از کشورهای غربی دیگر ایمانی به اخلاص سران و پارلمان ندارند و مردم برای اعتراض به کف خیابان مراجعه می کنند.

وداع طولانی با مدرنیته

بوردونی و باومن سپس به بحث و گفتگو درباره بحران مدرنیته می پردازند و بوردونی بحث را در مورد آنچه او آن را واقعیت موجود می داند یعنی عقب نشینی مدرنیته از وعده های خود و بی توجهی پسامدرن به آن وعده ها با تمسخر آغاز می کند. او می گوید اولین این وعده ها، ایده عصر روشنگری امنیت است که نیست “زیرا یقین های بزرگی از فناوری که قادر به جلوگیری و جلوگیری از بلایای طبیعی استفر و پاشیده و پیش از این واقعیت که وعده ی طبیعت تسلیم می شود سقوط کرده است علاوه بر “بلایای اخلاقی” ناشی از فعالیت های نادرست انسان که این ممکن است از اولی خطرناک تر باشد در یک مسابقه برای نشان دادن مهارت های تخریب بحران سازی را تشدید کرده است.

وی ادامه می دهد که سایر وعده ها نیز همان سرنوشت را یافته است مانند: حضور ضامن پیمان اجتماعی پس از نبردهای مهم سیاسی و صنفی که مطرح شد به”موضوع شک و تردید”دچار شده است این شامل کلیه اقدامات مقرر شده توسط دولت به عنوان بخشی از توافقنامه مشترک متقابل با شهروند، برای تضمین سلامت وی، حق وی برای کار، خدمات اساسی، تأمین اجتماعی و بازنشستگی و سالمندی است، که نادیده گرفته اند.


 پسادموکراسی

در جبهه عمومی، بدهی های دولت رفاه را ناشی از فشار فزاینده افکار عمومی برای ارائه کالاهای اساسی و خدماتی که کیفیت زندگی را بهبود بخشیده اند می یابیم. این اتفاق در سال ۲۰۰۸ رخ داد. بوردونی همچنین در طولانی مدت روی مفهوم “پسا دموکراسی” تمرکز می کند که در آن  طی سیاست بیشتر با شهروندان ارتباط برقرار می کند و با وضعیت “ضد سیاسی” پایان می یابد و هشدار می دهد که بیگانه کردن شهروندان از مشارکت سیاسی و در نظر گرفتن سیاست “کار کثیفی است که نباید در آن دخیل باشد و باید در اختیار کسانی باشد که آن را به صورت حرفه ای تمرین می کنند.

یک مسیر مستقیم به اقتدارگرایی یعنی دقیقاً مسیری که موسولینی از آن استفاده کرد اکنون در غرب بشدت رواج پیدا کرده است. پسادموکراسی همانطور که “بوردونی” می بیند روشی پنهان است که به عنوان یک فرآیند طبیعی به تصویر کشیده می شود زیرا آزادی های رسمی را تضمین می کند در حالی که آنها خود را از محتوای دموکراسی واقعی مورد ادعای  قبلی خود خالی کنند.

ترجمه: عبدالمجید اورا


هیچ کامنتی برای نمایش وجود ندارد !